![]() |
![]() |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 18:10 توسط امین |
|
|
برو حالشو ببر
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 14:48 توسط امین |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 13:33 توسط امین |
|
|
آتش زده ای به تار و پودم ای عشق
بر هستی و بر بود و نبودم ای عشق افـسـرده و بـیــچــاره و زارم کــردی من با تو مگر چه کرده بودم ای عشق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 23:30 توسط امین |
|
|
بعضی عشقا مثل حضرت آدمه ( خوبیش اینه كه اولین عشقته )بعضی عشقا مثل حضرت نوح می مونن ( بعضیا از ترس طوفان میان پیشت) بعضی عشقا مثل حضرت ابراهیمه ( باید همه چیزتو قربونی كنی ) بعضی عشق ها هم مثل حضرت مسیحه ( آخرش به صلیب كشیده میشی) بعضی عشق ها هم مثل حضرت موسی هستن ( تا یه كمی دور میشی یه گوساله میاد جاتو می گیره )
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0:53 توسط امین |
|
|
گویند بهشت و حور عین خواهد بود
آنجا می و حور و انگبین خواهد بود گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک چون عاقبت کار چنین خواهد بود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 13:28 توسط امین |
|
|
دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام
دامنی پر کن این گل که دهی هدیه به خلق که بری خانه دشمن که فشانی بر دوست راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 2:52 توسط امین |
|
|
خداوندا نگاهت باز با من از راز دل گفتش خداوندا صدایت هم به من با ناز دل گفتش که من انسانم و پاک و پر از احساس که من معشوقم و عاشق ,تو میدانی خدای پاکخداوندا دلم آشفته است و باز میخندد نمیدانم چرا این گونه با احساس میخندد خداوند مگر حال , عشاق این گونه میباشدبه من اموخته اند هر شب ز درد عشق مینالند خداوندا منم عاشق ولی خندان و پر احساس چرا این گونه میباشم؟ چون تویی عشقم خدای پاک |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 23:58 توسط امین |
|
|
میشود در پس دیوار نگاه آسمانت را دید میشود با دل لبریز ز شوق خنده هایت را چید میشود با دل پر خون و خموش شوق بازآمدنت را به ویرانه دلهای کبوتر ها برد یا میشود با گذر از مستی ها باز آرام گرفت میشود با گذر از تو و عبور از همه هستی ها شمعی روشن کرد... و به پروانه ی دیوانه بیاموخت که او نیست آن عاشق وابسته به هیچ منم آن عاشق وابسته به هیچ آری من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 23:48 توسط امین |
|
|
به دريا شكوه بردم از شب دشت
وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت به هر موجي كه مي گفتم غم خويش سري ميزد به سنگ و باز مي گشت .! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 12:41 توسط امین |
|
|
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 14:29 توسط امین |
|
|
صفای ما پابرهنه ها میدونی چیه؟ اینه که هیچ ریگی به کفشمون نیست ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:8 توسط امین |
|
|
روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:20 توسط امین |
|
|
از نسيمی که پیام آور توست ؟ از بهاری که مرا رسوا ساخت ؟ از خدائی که خودش می داند ؟ عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:19 توسط امین |
|
|
بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:49 توسط امین |
|
|
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:48 توسط امین |
|
|
روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:1 توسط امین |
|
|
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند ولی حیف که من زاده ی امروزم... خدایا جهنم فرداست پس چرا امروز می سوزم ؟!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 18:23 توسط امین |
|
|
نميخواهم به جزمن دوست دار ديگري باشي
نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 17:10 توسط امین |
|
|
زندگی چون گل سرخ است... پر از عطر... پر از خار... پر از برگ لطیف... یادمان باشد اگر گل چیدیم... عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار هم اند... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 16:54 توسط امین |
|
|
خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته، بی کمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد خدا کند ، که نفرین نمی کنم نکند به او که عاشق او بوده ام زیان برسد خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 16:53 توسط امین |
|
|
منم آن شعله آتش که از هر شمع برخیزم... تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم... درون قلب من فرمانروایی کن... که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 16:49 توسط امین |
|
|
خداوندا اگر روزي بشر گردی زحال ما خبر گردي پشيمان مي شوي از قصه خلقت از اين بودن، از اين بدعت خداوندا تو مي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه زجري مي کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:30 توسط امین |
|
|
در سال ۱۲۸۵ خورشيدي) ۱۸۷۹ م( به دنبال كاوش هاي گروه انگليسي در شهر باستاني بابل استوانه اي از گل پخته به دست باستان شناسي كلداني به نام هرمز رسام پيدا شد اين استوانه را نوشته هايي به خط و زبان بابلي نو فراگرفته بود كه پس از ترجمه مشخص شد اين استوانه به فرمان كوروش هخامنشي در سال ۵۳۸ ق.م و هنگام تسخير بابل نوشته شده است . با ترجمه نوشته هاي اين استوانه موجي از شگفتي در ميان گروه هاي فعال حقوق بشر پديد آمد و اين نوشته به عنوان اولين بيانيه حقوق بشر تاريخ بشري شهرتي جهاني يافت. امروزه اين استوانه در موزه باستاني لندن نگهداري مي شود. ترجمه فارسي متن نوشته شده روي استوانه چنين است : ... -))۱ ۲- ... همه جهان. ۳- ... مرد ناشايستي )بنام نبونيد( به فرمانروايي كشورش رسيده بود. ۴- ... او آيين هاي كهن را از ميان برد و چيزهاي ساختگي به جاي آن گذاشت. ۵- معبدي به تقليد از نيايش گاه ازگيلا براي شهر اور و ديگر شهرها ساخت . ۶- او كار ناشايست قرباني كردن را رواج داد كه پيش از آن نبود ... هر روز كارهايي ناپسند مي كرد ، خشونت وبد كرداري ۷- او كارهاي ... روزمره را دشوار ساخت او با مقررات نا مناسب در زندگي مر دم دخالت مي كرد اندوه و غم را در شهرها مي پراكن د. او از پرستش مردوك خداي بزرگ روي برگرداند. ۸- او مردم را به سختي معاش دچار كرد هر روز به شيوه اي ساكنان شهر را آزار مي داد او با كارهاي خشن خود مردم را نابود مي كرد ... همه مردم را ۹- از ناله و دادخواهي مردم ، انليل خداي بزرگ)= مردوك( ناراحت شد ... ديگر ايزدان آن سرزمين را ترك كرده بودند ) منظور آباداني و فراواني و آرامش ( . ۱۰ - مردم از خداي بزرگ مي خواستند تا به وضع همه باشندگان روي زمين كه زندگي و كاشانه شان رو به ويراني مي رفت توجه كند مردوك خداي بزرگ اراده كرد تا ايزدان به بابل بازگردند . ۱۱ - ساكنان سرزمين سومر واكد مانند مردگان شده بودند مردوك به سوي آن ها متوجه شد و بر آنان رحمت آورد ۱۲ - مردوك به دنبال فرمانروايي دادگر در سراسر كشورها به جستجو پرداخت به جستجوي شاهي خوب كه او را ياري دهد آنگاه او نام كوروش پادشاه انشان را برخواند از او به نام پادشاه جهان ياد كرد. ۱۳ - او تمام سرزمين گوتي و همه مردمان ماد را به فرم انبرداري كوروش درآورد كوروش با هر سياه سر (منظور همه انسان ها) دادگرانه رفتار مي كرد ۱۴ - كوروش با راستي وعدالت كشور را اداره مي كرد مردوك خداي بزرگ با شادي از كردار نيك وانديشه نيك اين پشتيبان مردم خرسند بود . ۱۵ - بنابر اين او كوروش را برانگيخت تا راه بابل را در پيش گيرد در حاليكه خودش همچون ياوري راستين دوشادوش او گام برمي داشت. ۱۶ - لشكر پرشمار او كه همچون آب رودخانه ها شمارش ناپذير بودند آراسته به انواع جنگ افزارها در كنار او ره مي سپردند. ۱۷ - مردوك مقدر كرد تا كوروش بدون جنگ و خونريزي به شهر با بل وارد شود او بابل را از هر بلايي ايمن داشت او نبونيد شاه را به كورش سپرد . ۱۸ - مردم بابل ، سراسر سومر و اكد و همه فرمانروايان محلي فرمان كوروش را پذيرفتند از پادشاهي او شادمان شدند و باچهره هاي درخشان او را بوسيدند . ۱۹ - مردم سروري او را شادباش گف تند كه به ياري او از چنگال مرگ و غم رهايي يافتند و به زندگي بازگشتند همه ايزدان او را ستودند و نامش را گرامي داشتند. ۲۰ - منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان ۲۱ - پسر کمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان ، نوه کوروش، شاه بزرگ ،شاه انشا ن.، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ شاه انشان ۲۲ - از دودماني كه هميشه شاه بودند و فرمانروايي اش را بل(خدا) و نبو گرامي مي دارند و باخر سندي قلبي پادشاهي او را خواهانن د. آنگاه که بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم. - همه مردم گام های مرا با شادمانی پذيرفتن د. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياری نشست م. مردوک خدای بزرگ دل ها ی پاك مردم بابل را بسو ی من گردانيد، ...، زيرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ٢٤ - ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل ش د. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. ٢٥ - وضع داخل بابل و جايگاه هاي مقدسش قلب مرا تكان داد ... من براي صلح كوشيدم نبونيد مردم درمانده بابل را به بردگي كشيده بود كاري كه در خور شان آنان نبود. ۲۶ - من برده داری را برانداخت م. به بدبختی های آنان پايان بخشيد م.فرمان دادم که همه م ردم در پرستش خدای خود آزاد باشن د. فرمان دادم که هيچکس مرد م شهر را نيازارد و به دارايی آنان دست يازی نکند. مردوك از كردار نيك من خشنود شد. ٢٧ - او بر من كوروش، كه ستايشگر او هستم و بر كمبوجيه پسر من و همچنين بر همه سپاهيان من ٢٨ - بركت ومهرباني اش را ارزان ي داشت ما همگي شادمانه و در ص لح و آشتي مقام بلندش را ستوديم به فرمان مردوك همه شاهان بر اورنگ پادشاهي نشسته اند. ٢٩ - همه پادشاهان سرزمين هاي جهان از درياي بالا تا درياي پايين ( درياي مديترانه تا خليج پارس) همه پادشاهان آموري ، همه چادرنشينان ٣٠ - مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند از ... آشور تا شوش ٣١ - من شهرهاي آگاده ، اشنوا، زمبان، متورنو، دير، سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آن سوي دجله كه ويران شده بود از نو ساختم . ٣٢ - فرمان دادم تمام نيايشگاههايی را که بسته شده بود، بگشاين د. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهای خود بازگرداند م. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جايگاههای خود برگرداندم و خانه های ويران آنان را آباد کردم. ٣٣ - همچنين پيكره خدايا ن سومر واكد را كه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود به خشنودي مردوك به شادي و خرمي ۳۴ - به نيايشگاه هاي خودشان بازگرداندم . باشد كه دل ها شاد گردد بشود خداياني كه آنان را به جايگاه هاي مقدس نخستينشان بازگرداندم ۳۵ - هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگاني بلند باشند بشو د كه سخنان پربركت و نيك خواهانه برايم بيابند بشود كه آنان به خداي من مردوك بگويند ((كوروش شاه)) پادشاهي است كه تو را گرامي مي دارد و پسرش كمبوجيه ۳۶ - بي گمان در روزهاي سازندگي ، همگي مردم بابل پادشاه را گرامي مي داشتند و من براي همه مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مرد م اعطا كردم. ... -۳۷ ۳۸ - ... باروي بزرگ شهر بابل را استوار گردانيدم ... ۳۹ - ... ديوار آجري خندق شهر را ۴۰ - كه هيچيك از شاهان پيشين با بردگان به بيگاري گرفته شده به پايان نرسانيده بودند ۴۱ - ... به انجام رسانيدم ۴۲ - دروازه هايي بزرگ براي آن ها گذاشتم با درهايي از چوب سدر و روكشي از مفرغ ... -۴۳ ... -۴۴ ۴۵ - ... براي هميشه )) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 22:19 توسط امین |
|
ای پدر ایران زمین ای کوروش بزرگ کاش بودی و ایرانت را دوباره ایران میکردی فرهنگت را باز از نو میساختی هویت مردمانت را باز به آنها بر می گرداندی ای مرد بزرگ اگر همه چیزم را از من گرفتند ولی همین که از نسل توام به همه چیزهای از دست رفته می ارزد ------------------------------------ خداوندا ایران و ایرانی را آباد و دشمنان ایران و ایرانی را به راه درست که راه پدرمان است هدایت کن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 14:9 توسط امین |
|
|
دیشب باز بی خواب شدم بازم یادم آمد ان روز شیرین روز اندوه ناک اندوه شاد بودم با تمام عمق لبخند یاد آن دسته گلی که چیده بودش زیر باران روی سبزه راه رفتن, دیدن روی سنوبر های خندانچشم بر چشم او بود دست در دست گرمش عاشقی را هدیه کردم نور آن چشمان روشن که صدا میزد دلم را می شنیدم من صدا را آن صدای قلب او بود که سراسر غرقه در مهرو صفا بود او میگفت دوستت دارم و دانم نمی مانم برایت ای برایم همچو باران آری باران بود آن شب روی بالشت سپدیم غرقه در غرقاب باران بود ان شب او چه زود از پیش من رفت و رسیدش پیش تنها چشم تر دیگر ندارد باز خوابی دیشب باز بی خواب شدم آری |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 17:17 توسط امین |
|
|
آریاییان چه زیباست انچه را که به ما هدیه داد
چیزی که حتی بعد از هزاران سال هنوز برای ما مانده است نوروز باستان بر همه ایرانیان مبارک باد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:12 توسط امین |
|
|
یک روز بودم و یک روز نبودم این همان است که همه خواهند دید
تجربه زیباست اگر بگذارند حال که هستم می خواهم بنویسم چون که نوشتن تجربه است. زندگی را باید از او جست و جود غم را در ماتم او غصه بود او شد شاه و دلم سرباز او زهر بر جامم زدند با نام او
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 0:12 توسط امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
ترجمه آهنگهای خارجی تست شخصیت سنجی باشگاه مهندسان ایران پایگاه ملی داده های علوم زمین کشور سایت sciencedirect کسب در آمد شبکه خبری iranVNC وبلاگ ستایش عشق گذر |
|
RSS
|