تبليغاتX
سخنان زیبا و عاشقانه
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي


+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 14:29  توسط امین | 

صفای ما پابرهنه ها میدونی چیه؟ اینه که هیچ ریگی به کفشمون نیست !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:8  توسط امین | 

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند
ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند
گرگ هايي كه لباس پدري ميپوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر ميسنجند
عشق ها را همه با دور كمر ميسنجند
خوب طبيعي است كه يك روزه به پايان برسد
عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:20  توسط امین | 

 

 

از که پنهان کنم این راز دل خسته خویش؟

از نسيمی که پیام آور توست ؟ از بهاری که مرا رسوا ساخت ؟

از خدائی که خودش می داند ؟ عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:19  توسط امین | 

 

بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که

خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:49  توسط امین | 

 

 

ما چون ز دری پای کشیدیم  کشیدیم
امید زهرکس که بریدیم, بریدیم
دل نیست کبوتر چوبرخاست, نشیند
ازگوشه ی بامی که پریدیم, پریدیم
رم دادن صید خود ازآغاز, غلط بود
حالا که رماندی ورمیدیم ,رمیدیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:48  توسط امین | 

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند
ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند
گرگ هايي كه لباس پدري ميپوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر ميسنجند
عشق ها را همه با دور كمر ميسنجند
خوب طبيعي است كه يك روزه به پايان برسد
عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:1  توسط امین | 

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند ولی حیف که من زاده ی امروزم... خدایا جهنم فرداست پس چرا امروز می سوزم ؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 18:23  توسط امین | 
نميخواهم به جزمن دوست دار ديگري باشي 

 نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي

 نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند

 نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند

 نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي

 نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 17:10  توسط امین | 

زندگی چون گل سرخ است... پر از عطر... پر از خار... پر از برگ لطیف... یادمان باشد اگر گل چیدیم... عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار هم اند...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 16:54  توسط امین | 

خبر به دورترین نقطه جهان برسد 

        نخواست او به من خسته، بی کمان برسد 

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت 

        کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد   

خدا کند ، که نفرین نمی کنم   

       نکند به او که عاشق او بوده ام زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود  

      خدا کند که فقط زود آن زمان برسد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 16:53  توسط امین | 

منم آن شعله آتش که از هر شمع برخیزم... تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم... درون قلب من فرمانروایی کن... که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 16:49  توسط امین |