![]() |
![]() |
|
|
دیشب باز بی خواب شدم بازم یادم آمد ان روز شیرین روز اندوه ناک اندوه شاد بودم با تمام عمق لبخند یاد آن دسته گلی که چیده بودش زیر باران روی سبزه راه رفتن, دیدن روی سنوبر های خندانچشم بر چشم او بود دست در دست گرمش عاشقی را هدیه کردم نور آن چشمان روشن که صدا میزد دلم را می شنیدم من صدا را آن صدای قلب او بود که سراسر غرقه در مهرو صفا بود او میگفت دوستت دارم و دانم نمی مانم برایت ای برایم همچو باران آری باران بود آن شب روی بالشت سپدیم غرقه در غرقاب باران بود ان شب او چه زود از پیش من رفت و رسیدش پیش تنها چشم تر دیگر ندارد باز خوابی دیشب باز بی خواب شدم آری |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 17:17 توسط امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
ترجمه آهنگهای خارجی تست شخصیت سنجی باشگاه مهندسان ایران پایگاه ملی داده های علوم زمین کشور سایت sciencedirect کسب در آمد شبکه خبری iranVNC وبلاگ ستایش عشق گذر |
|
RSS
|